یادداشت مهمان- وحیده علیمیرزایی، مشاور و پژوهشگر حوزه زن و خانواده؛ فیلم «اسکورت» به نویسندگی و کارگردانی یوسف حاتمیکیا در ظاهر روایتی از جهان شوتیگری است! حاتمیکیا در این اثر با نگاهی جامعهشناختی به معضل شوتیها پرداخته است؛ بیاینکه بخواهد درباره آنها سوگیری کند. او نشان میدهد شوتیها با چه معضلاتی دستبهگریبان هستند و با انتخاب یک شوتیِ زن بهعنوان شخصیت اصلی داستانش، بر این معضلات بهویژه مشکلات اقتصادی مردم نواحی مرزی تأکید میکند. جهان شوتیگری جهانی پرخطر، بیقانون و مردانه است اما در لایههای زیرین، فیلم بیش از آنکه درباره جاده و قاچاق کالا باشد، درباره زنبودن در ساختاری است که زنان را بهسمت خطر و حذف سوق میدهد. «اسکورت»، ریتم دارد و جهانِ مردانه جاده را با دقتی مستندگونه و بیاغراق بازسازی میکند.
«اسکورت»، داستانِ «حلما» ست. حلما زنی نیست که بخواهد قهرمان باشد؛ بلکه زنی است که ساختارهای اقتصادی و جنسیتی او را به نقطهای راندهاند که قهرمانبودن برای او، نه انتخاب، بلکه اجبار است. فیلم از همان ابتدا نشان میدهد زن در جهانِ جاده، یک وصله ناجور است، نه به این معنا که توانایی ندارد؛ بلکه چون ساختار موجود، حضور او را پیشبینی نکرده است. جاده، ماشین، سرعت، خطر، معاملههای پنهان و روابط قدرت، همگی بر اساس منطق مردانه شکل گرفتهاند. زن، وارد فضایی میشود که برای او طراحی نشده و همین ورود، خود نوعی مقاومت است.
حلما زنی است که نه استثنایی است و نه فوقالعاده! فیلم، آگاهانه از کلیشه زن قهرمان فاصله میگیرد! حلما محصول شرایط است، محصول فقر، تبعیض، حذف از بازار کار رسمی و نبود فرصتهای برابر. این نگاه، تحلیل را از سطح فردی به سطح ساختاری میبرد: زن، قربانی انتخابهای اشتباه نیست؛ بلکه قربانی ساختاری است که زنان را بهسمت کارهای پرخطر و بیپشتوانه میراند.
بدن زن، میدان کنترل است نه میل
یکی از مهمترین لایههای زنانه فیلم، نحوه حضور بدن زن در جهان مردانه است. بدن زن در «اسکورت»، نه ابژه میل، بلکه ابژه کنترل است. او برای پذیرفتهشدن در این فضا، ناگزیر است زنبودگی خود را در پوشش، در لحن، در حرکت و حتی در نگاه، پنهان کند. این نامرئیسازی اجباری، شکلی از خشونت نمادین است. خشونتی که آرامآرام هویت زنانه را میساید. زن برای زندهماندن باید کمتر دیده شود، کمتر شنیده شود و کمتر زن باشد. این تجربه، تجربهای آشنا برای بسیاری از زنان در فضاهای مردانه است، جایی که زن برای بقا باید خود را کوچک کرده یا حتی پنهان کند. «اسکورت» این واقعیت را بیپرده و بیاغراق به تصویر میکشد.
عاطفهای که به تعویق میافتد
زنِ فیلم نهتنها در جاده، بلکه در زندگی عاطفیاش نیز در وضعیت آمادهباش دائمی قرار دارد. شغل او آنقدر پرخطر و شکننده است که کوچکترین اعتماد نابجا میتواند به حذف او از چرخه بقا منجر شود. در چنین جهانی، اعتماد نه فضیلت اخلاقی، بلکه خطری حیاتی است. تمرکز افراطی او بر کار، یک مکانیسم دفاعی است. حلما از کمکگرفتن میترسد، نه از سر غرور، بلکه از ترس بدهکشدن، وابستهشدن و ازدستدادنِ کنترل. گویی جهان اطرافش هر لحظه میتواند او را در خود ببلعد. این ترس، تجربهای زنانه و مشترک است. در غیاب شبکههای حمایتی، استقلال حتی اگر فرساینده باشد، تنها دارایی اتکاپذیر زن است. فیلم، این موضوع را با بازی کنترلشده بازیگر زن و میزانسنهای دقیق تقویت میکند.
مادری، عشق استراتژیک
مادر بودن، افق اخلاقی تمام تصمیمهای حلماست. «مادری» در «اسکورت» نه رمانتیک است و نه سانتیمانتال؛ بلکه عقلانی و استراتژیک است. زن برای آینده دخترش کار میکند، برای روزی که شاید بتواند از این چرخه خطر خارج شود. عشقی که در آن، بقا بر ابراز عاطفه مقدم است؛ زیرا ضامن بقا نیست. زن میداند کوچکترین لغزش، میتواند دخترش را تهدید کند؛ بنابراین، او نه در لحظههای مادری عاطفی وابستگی احساسی، بلکه در تصمیمهای سخت نمود پیدا میکند. فیلم این واقعیت را به زیبایی نشان میدهد: مادری که مجبور است برای محافظت از فرزندش، بخشی از زنبودگی خود را تعلیق کند. این شکل از مادری، تجربهای عمیقا زنانه و آشناسـت! مادری که در دل ناامنی اقتصادی و اجتماعی شکل میگیرد و بهجای تکیه بر احساس، بر عقلانیت دردناک بقا استوار است.
در چنین بستری، عشق در ابتدا تهدید است. نزدیکشدن به دیگری یعنی کنار زدن سپرهای دفاعی. زن به همین دلیل عشق را بهسبب تجربه زیستهای که به او آموخته است احساس میتواند هزینهساز باشد، بهسختی میپذیرد. ورود «اصلان» اما امکان گشایش این منطق بسته را فراهم میکند. اصلان نه ناجی است و نه مردی بینقص بلکه او نیز با سختیها و محدودیتهای خود دستوپنجه نرم میکند. همین همسطح بودن رنجها، زمینه شکلگیری رابطه را فراهم میآورد. عشقی که نه بر وعده امنیت، بلکه بر درک متقابل ناامنی بنا شده است. پذیرش تدریجی عشق ازسوی زن، نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بازپسگیری بخشی از انسانیتی است که در مسیر بقا به تعلیق درآمده بود. عشق در «اسکورت» پایان رنج نیست؛ بلکه شکافی کوچک در دیوار سخت بقاست! شکافی که امکان تنفس را فراهم میکند.
و در نهایت باید گفت: «اسکورت» فیلمی درباره زنی قدرتمند نیست! حلما زنی است که شرایط، او را ناگزیر به قویبودن کرده است. رنج زن در این فیلم، رنجی شخصی نیست؛ بلکه رنجی ساختاری است. «اسکورت» بهجای قهرمانسازی فردی، پرسشی اساسی پیش میکشد: چه سازوکارهایی زنان را به مرز بیقانونی، خطر و حذف سوق میدهند؟! و این پرسش، مهمترین دستاورد نگاه زنانه فیلم است!

