خبرگزاری مهر- گروه استانها: سال تحصیلی تازه آغاز شده بود. حیاط مدرسه، طبق معمول، پر از صدا و جنبوجوش دانشآموزانی بود که بعد از تعطیلات، دوباره به فضای درس و دوستی بازگشته بودند. صدای خندهها، دویدنها و گفتوگوهای پرشور، نشانهای از زندگی جاری در مدرسه بود.
اما در میان این هیاهو، گاهی سکوتهایی هم وجود دارد؛ سکوتهایی که اگر دیده نشوند، در دل خود داستانهایی پنهان دارند.
برای معاون آموزشی مدرسه، این سکوتها همیشه مهمتر از صداها بودهاند. چرا که تجربه به او آموخته بود، آنچه بیش از همه نیاز به توجه دارد، همان چیزهایی است که کمتر به چشم میآید.
در یکی از روزهای پاییزی، میان زنگ تفریحی که همهچیز به ظاهر عادی پیش میرفت، نگاهش به گوشهای از حیاط افتاد؛ جایی که دختری تنها ایستاده بود. نه در جمعی، نه در بازیای، نه در گفتوگویی. فقط ایستاده بود و به دوردست خیره شده بود.
مواجههای ساده، اما سرنوشتساز
فاطمه خورسند معاون آموزشی دبیرستان مکتب الزهرا (س) معمولان میگوید: این تصویر، چیزی نبود که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت.

حس مسئولیت، او را به سمت آن دانشآموز کشاند. با قدمهایی آرام نزدیک شد. سلامی کوتاه، لبخندی ملایم، و تلاشی برای آغاز یک گفتوگو. «اسمت چیست؟ کجا زندگی میکنی؟ چرا با بقیه بچهها بازی نمیکنی؟»
پاسخها کوتاه بود، اما پرمعنا.
دختر گفت که تازه به این مدرسه آمده است. از روستایی دور، به شهر نقل مکان کرده و حالا در خانه پدربزرگ و مادربزرگش زندگی میکند.
همین چند جمله کافی بود تا بخشی از ماجرا روشن شود. تغییر محیط، دوری از خانواده، ناآشنایی با فضای جدید؛ همه اینها میتوانست دلیل آن سکوت و انزوا باشد.
اما این فقط آغاز داستان بود.
پشت سکوت، واقعیتی تلختر پنهان بود
با ادامه گفتوگو، ابعاد دیگری از زندگی این دانشآموز آشکار شد.
خورسند میگوید: این دانش آموز برای ادامه تحصیل، ناچار به ترک خانه و زندگی قبلیاش شده بود. این جابهجایی ناگهانی، فشار روحی زیادی بر او وارد کرده بود. اما مسئلهای که بیش از همه نگرانکننده بود، موضوع آموزش مجازی همزمان با جنگ تحمیلی دشمن صهیونی آمریکایی بود.

وی ادامه میدهد: در شرایطی که بخشی از آموزشها به صورت آنلاین انجام میشد، این دانشآموز هیچ وسیلهای برای دسترسی به کلاسهای مجازی نداشت. نه گوشی هوشمند، نه تبلت، و نه حتی امکانات جایگزین. این یعنی او عملاً از بخشی از فرآیند آموزش محروم مانده بود.
در دنیایی که ارتباط و یادگیری به ابزارهای دیجیتال وابسته شده، نداشتن چنین وسیلهای، چیزی فراتر از یک کمبود ساده است؛ نوعی حذف شدن از جریان آموزش.
نقطه تصمیم؛ عبور از وظیفه به مسئولیت
در اینجا بود که معاون آموزشی با یک انتخاب روبهرو شد. میتوانست این موضوع را صرفاً به عنوان یک مشکل شخصی در نظر بگیرد و از کنار آن بگذرد یا میتوانست آن را به عنوان بخشی از مسئولیت انسانی خود بپذیرد.
او گزینه دوم را انتخاب کرد.
برای او، آموزش فقط به معنای حضور در کلاس و تدریس نبود. آموزش، یعنی فراهم کردن شرایطی که هر دانشآموز بتواند فرصت یادگیری داشته باشد.
معاون آموزشی دبیرستان مکتب الزهرا (س) معمولان میگوید: وقتی یکی از دانشآموزان از فرصت آموزش محروم است، نمیتوان بیتفاوت بود.
جستوجو برای راهحل؛ وقتی همدلی به عمل تبدیل میشود
تصمیم گرفته شده بود، اما اجرای آن نیازمند تلاش بود. تهیه یک گوشی هوشمند برای یک دانشآموز، شاید در نگاه اول کار بزرگی به نظر نرسد، اما در واقع نیازمند هماهنگی، پیگیری و جلب حمایت است.

معاون آموزشی با افراد مختلف صحبت کرد. موضوع را مطرح کرد. تلاش کرد تا کسانی را پیدا کند که بتوانند در این مسیر همراه شوند.
معاون آموزشی دبیرستان مکتب الزهرا (س) معمولان توضیح میدهد: در نهایت، با کمک خیرین دلسوز، این امکان فراهم شد.
وی ادامه میدهد: این بخش از ماجرا، نشاندهنده اهمیت مشارکت اجتماعی است. اینکه وقتی یک مسئله به درستی دیده و مطرح شود، میتواند دیگران را هم به حرکت وادارد.
لحظهای که همهچیز تغییر کرد
لحظه اهدای گوشی، فقط یک تحویل ساده نبود. آن لحظه، نقطه عطفی در زندگی آن دانشآموز بود. وقتی گوشی به او داده شد، در نگاهش چیزی تغییر کرد. ترکیبی از تعجب، خوشحالی و شاید کمی ناباوری.
او حالا وسیلهای در دست داشت که برای بسیاری از همسالانش عادی بود، اما برای او، دری به دنیایی جدید محسوب میشد.
دنیایی که در آن میتوانست در کلاسهای مجازی شرکت کند، با معلمان و دوستانش ارتباط بگیرد، و از جریان آموزش عقب نماند.
شاید در نگاه اول، یک گوشی هوشمند فقط یک ابزار باشد. اما در این داستان، این وسیله معنایی بسیار فراتر داشت.

این گوشی، برای آن دانشآموز امکان یادگیری را فراهم کرد، احساس تعلق به جمع را تقویت کرد، فاصله میان او و همکلاسیهایش را کاهش داد و مهمتر از همه، امید را به او بازگرداند.
این یعنی یک اقدام کوچک، میتواند تأثیری بزرگ داشته باشد.
آموزش، فراتر از کتاب و کلاس
فاطمه خورسند معاون آموزشی دبیرستان مکتب الزهرا (س) معمولان میگوید: این تجربه، بار دیگر نشان داد که آموزش فقط به محتوای درسی محدود نمیشود.
وی معتقد است که مدرسه، تنها محل انتقال دانش نیست؛ بلکه فضایی برای رشد، حمایت و شکلگیری شخصیت است.
خورسند ادامه میدهد: در چنین فضایی، نقش معلمان و مدیران، بسیار فراتر از تدریس است. آنها باید بتوانند نیازهای پنهان دانشآموزان را ببینند و برای آنها راهحل پیدا کنند.
نقش یک معلم؛ دیدن آنچه دیگران نمیبینند
در این روایت، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، «دیدن» است. دیدن یک دانشآموز تنها در گوشه حیاط. دیدن نشانههای ناراحتی در چهره او و دیدن مشکلی که شاید برای دیگران پنهان مانده بود.
این نوع نگاه، چیزی است که یک معلم را از یک کارمند صرف متمایز میکند. اگر این روایت را بخواهیم در یک کلمه خلاصه کنیم، آن کلمه «همدلی» است.
همدلی، یعنی توانایی درک شرایط دیگران؛ یعنی دیدن دنیا از زاویه نگاه یک دانشآموز و یعنی تلاش برای بهبود شرایط او.
این همدلی بود که باعث شد یک مشکل شناسایی شود، و همین همدلی بود که به اقدام منجر شد.
مشارکت اجتماعی؛ وقتی یک دغدغه، جمعی میشود
معاون آموزشی دبیرستان مکتب الزهرا (س) معمولان تاکید میکند نکته مهم دیگر در این ماجرا، نقش خیرین است. اگرچه جرقه اولیه توسط بنده زده شد، اما تحقق آن بدون حمایت دیگران ممکن نبود.

وی میگوید: این نشان میدهد که حل بسیاری از مشکلات، نیازمند همکاری و مشارکت است و وقتی افراد جامعه نسبت به مسائل حساس باشند، میتوانند در کنار هم، تغییرات بزرگی ایجاد کنند.
بنابراین گزارش، این اتفاق، فقط برای آن دانشآموز مهم نبود. برای معاون آموزشی نیز، این یکی از ماندگارترین تجربههای کاریاش شد.
دیدن تأثیر یک اقدام، دیدن لبخند یک کودک، و دانستن اینکه توانسته تغییری ایجاد کند، چیزی نیست که بهسادگی فراموش شود.
این روایت، نمونهای ساده اما عمیق از تأثیر تصمیمهای معلمان در فضای آموزشی است. نشان میدهد که چگونه یک توجه کوچک، میتواند به تغییری بزرگ منجر شود و چگونه یک اقدام ساده، میتواند آیندهای را روشنتر کند.
هرکدام از ما، در هر جایگاهی که هستیم، میتوانیم برای بهبود زندگی دیگران در شرایط کنونی جامعه قدمی برداریم. گاهی این قدم، به اندازه یک گفتوگو ساده است و گاهی، به اندازه هدیه دادن یک پنجره به دنیای آموزش.





